از نکات عمده ی این دوره، رواج و گسترش خط است که در اواخر هزاره ی چهارم به وجود آمده بود این هزاره شامل دوره های اولیه عصر «ایلام متقدم» (عیلام) در شوش و نیز برخی از طبقات سیلک است. اهمیت تمدن شوش، بیش از هر چیز مربوط به استفاده از خط است. در نخستین آثاری که خط تمام تصویری بر روی آنها منظور شده است، دانشمندان ارقام متعدد و حتی جمع آنها را تشخیص داده اند که می توان این اشیاء را در زمره ی اولین اسناد حساب بشر در منطقه تلقی کرد. اگرچه به دلایل اقتصادی وقفه ای در گسترش خط به نواحی دیگر بوجود آمد، اما پیدایش خط از مسائل بسیار مهم در توسعه ی فرهنگی نواحی بوده است و آن را به منزله ی سرآغازی برای ورود به ادوار تاریخی دانسته اند.
در حدود هزاره ی سوم ق.م سلسله ی جدید عیلام حکمرانانی مانند شوتروک – ناخونته، کوتیر – ناخونته، شیلهاک – اینشوشیناک، «عهد طلایی» عیلام را به وجود آوردند. یکی از اسلاف این پادشاهان به نام اونتاش – هوبان (یا اونتاش – گال) که بزرگترین بانی این شاهنشاهی – که مجدداً نیرو گرفته بود – به شمار می رود، کشور را با شهرهای جدید بیاراست و شهرهای کهن را تعمیر کرد. اگر از روی مجسمه ی زوجه ی اونتاش هوبان، یعنی ملکه ناپیر – اسو داوری کنیم، باید بگوییم که هنرها، و در رأس آنها فلزکاری، به درجه ای بسیار عالی از کمال رسیده بود. بابل با سلسله ی منحط کاسی دیگر رقیبی خطرناک به شمار نمی رفت. تهدید بیشتر از جانب آشور بود که دست دوستی به سوی بابل دراز کرده بود. در این میان جنگی درگرفت، و در نتیجه عیلام به نخستین موفقیت های خود نایل آمد.
عیلام در زمان سلطنت شوتروک – ناخونته ی اول (1207 – 1171 ق.م) به اوج قدرت خود رسید. وی معابری در همه ی شهرهای مهم قلمرو خویش بنا کرد. شوتروک ناخونته در رأس قوای آشوری حرکت کرده به بابل هجوم برد، و آخرین نماینده ی سلسله ی کاسی را برانداخت و پسر خود، کویتر – ناخونته، را جانشین کرد، و این پادشاه مجسمه ی مردوک، خدای ملی بابل، را به شوش انتقال داد و کشور بابل از تسلط کوهستانیان ایران نجات یافت، و زیر یوغ ایرانیان ساکن دشت درآمد. در زمان شاه شیلهاک – اینشوشیناک (1165 – 1151 ق.م) عیلام فتوحات خود را به نقاط دور کشانید: سپاهیان او در شمال فاتح بودند و تا ناحیه ی دیاله نفوذ کردند و به محوطه ی کرکوک رسیدند، آشور را هرچه دورتر راندند و بابل را محاصره نمودند. همه ی دره ی دجله، قسمت بیشتر ساحل خلیج فارس، و سلسله ی جبال زاگرس تحت تسلط عیلامیان درآمد. همه ایران غربی، که با الحاق سرزمین هایی در مغرب و جنوب جبال وسعت یافته بود، در این زمان متحد شده و تشکیل نخستین شاهنشاهی را در تحت تسلط عیلام دادند.
هنگام فتوحات مذکور، تجدید نیروی ملی در عیلام صورت گرفت: کتیبه غالباً فقط به زبان عیلامی و به خط مقدم نوشته می شد، عکس العمل ضد فرهنگ خارجی شدیدتر شد، اینشوشیناک خدای ملی گردید، و پادشاه و خاندان سلطنتی در طول حیات خود خدا محسوب شدند. تجددی در هنر و معماری پیدا شد، و یکی از مراکز عمده ی هنر شهر شوش بود.